سلام
اين آخرين سلاميه كه من به شما مي كنم . من دارم نت و چيزاي جانبيش رو ميذارم كنار، نميدونم شايد
يه موقعه ديگه با يه شرايطي بهتر اومدم و وبلاگ نويسي رو ادامه دادم ولي الان موقعيتم اجازه نميده كه
بيشتر از اين ادامه بدم.
من دارم ميرم ! انتظار ندارم كسي بياد اينجا و واسم كامنت بذاره . فقط دلم ميخواد اگه تويه اين چند وقته كسي از دستم ناراحت شده منو به بزرگيه خودش ببخشه .
از همه دوستاي گلم كه منو هيچ وقت به حاله خودم رها نكردند هم ممنونم .
داداش كاميار گل و دوست داشتنيم، احمد عزيز(جغد تنها)، red boy ، سارايي گل ويش مستر، سايه كه ازش خبري ندارم ، ياسي جون كه خيلي وقته بهم سر نزده ماكسيموس، احمد رضا ، پير مي فروش ، محمد (نونوا)،محمد(شور انگیز)، محمد رضا (همشهري)، ميلاد نانا (تك رپر امارات)، ايمان(تنها) شاشو، ميلاد (تنها) و همه اونهايي كه اسمشون رو نياوردم.
اينو مطمئن باشين كه هيچ وقت از يادم نميرين.
وقتي كه تنها ميشم ، تنهايي آبم مي كنه
زندگي يواش يواش غرق سرابم مي كنه
تا مي خوام روشني روز و تو چشمام ببينم
تلخي و تيرگي ها غرق خوابم مي كنه
اونقده سنگينم از سنگيني خستگي ها
كه خود خستگي هم خسته خطابم مي كنم
غصه ي تنهاييم مو اشك چشمام پر مي كنه
سوزش اشك چشام داره حبابم مي كنه
تويه حجم دل من اونقده مرده آرزو
كه يه روز دست زمون مياد كتابم مي كنه
من میروم...اما رسمی سبز به یادگار میگذارم...که بماند...
رسمی سبز که یادآورپایان آشفتگی ام باشد و...شوریدگی وصالم...
من میروم...اما دلم را با همه شوریدگی...عشق....
صداقت به جا می گذارم...که بماند...
از خانه دل تو می روم...هرچند جای دیگری خانه ندارم...
خانه ام را می گذارم که بماند...
که یادآور کانون مهرم به تو باشد...
(غريب می روم)

















